- فارسی
- العربية
- English
حضرت علامه مصباح یزدی (ره) در بخش ششم از سخنرانیشان با عنوان «نقش علم دینی در علوم انسانی» در هماندیشی وحدت حوزه و دانشگاه به موضوع «ضرورت استفاده از منابع قطعی و معتبر (در علوم انسانی)» میپردازند.

موضوع رویداد: علم دینی و علوم انسانی
مکان برگزاری: قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ساختمان شماره یک، سالن همایش، هشتمین هماندیشی وحدت حوزه و دانشگاه
تاریخ برگزاری: 29 آذرماه 1389 ش.
ضرورت استفاده از منابع قطعی و معتبر (در علوم انسانی)
امروزه بحمدالله کشور ما در زمینه پیشرفتهای علمی و صنعتی جایگاه خود را در سطح بینالملل به دست آورده است. برای اینکه ما در زمینه علوم انسانی و فلسفه نیز جایگاه واقعی خود را پیدا کنیم، آنهم با توجه به اینکه در این دو زمینه منابع بسیار غنیای داریم که دیگران از آنها محروم هستند باید تحقیقات علمی ما از غنا و استحکام کافی برخوردار باشد و پایههای تلاش علمی ما محکم باشد. اگر ما در زمینه ترویج علم دینی و توسعه و تکامل علوم انسانی بر اساس آموزههای دینی خود سعی کافی نداشته باشیم و پایههای محکمی برای تلاش خود پیریزی نکنیم، کارمان به فرجام نیکویی نمیرسد و نتیجه مطلوبی به دست نخواهیم آورد. ما که درصددیم از علوم دینی برای بومیسازی علوم انسانی و پیشرفت آن بهرهبرداری کنیم، نباید برای اثبات نظریهای به روایتی تمسک کنیم که سند آن معتبر نیست و حتی برای یک مسأله و فرع فقهی نیز به چنان روایتی تمسک نمیشود. در فقه، قبل از آنکه به روایت و خبر واحدی تمسک شود، سند آن را موردبررسی قرار میدهند. پسازآنکه ثابت شد سند آن روایت صحیح است و مرسل نیست و در بین روات شخص ضعیفی وجود ندارد و از جهت دلالت نیز روایت خالی از نقص بود، بدان روایت تمسک میشود. یک فقیه برای تأسیس یک فرع فقهی و برای ارائه یک فتوا با دقت و ظرافت تمام سند و دلالت یک روایت را موردبررسی قرار میدهد و پسازآنکه با زحمت فراوان و با متد فقاهت روشن شد که سند روایت صحیح است و دلالت آن نیز تمام است، در فتوای خود از آن روایت استفاده میکند. با این وصف آیا ما میتوانیم درباره علوم انسانی و برای اظهارنظر در برابر نظریاتی که صدها سال در دانشگاههای غرب مطرح بوده و فراوان حکواصلاح شده است، به روایتی استناد کنیم که یا مرسل است و سند ندارد و یا اگر سند داشت دلالت آن تمام نیست و مفهوم روشنی از آن به دست نمیآید، آنگاه ادعا کنیم که برای پیریزی علوم انسانی از علم دینی کمک گرفتهایم؟! در این صورت ما نظریه خود را بر پایهای متزلزل و سست بنانهادهایم که زیان ارائه چنین نظریهای با آن مبنا و اساس بیش از نفعش است. اگر بعداً روشن شود سند روایتی که ما به آن استناد کردهایم معتبر نبوده و برفرض اعتبار سند، روشن شد که معنا و مفهومی که ما از آن روایت استفاده کردیم درست نیست و مفهوم دیگری از آن روایت استفاده میشود و درنهایت مشخص شد که دلالت روایت ظنی است و نمیتواند در برابر دلیل قطعی عقلی حجیت و اعتبار داشته باشد، آیا همه آنچه ما رشتهایم پنبه نمیشود؟
اگر ما بدون دقت و بررسی کافی در زمینه علوم انسانی و سایر دانشها، به روایتی استناد کردیم و سعی کردیم آن روایت را بر نظریه خود تطبیق دهیم، ممکن است آن نظریه طرفدارانی هم پیدا کند و کسانی ما را تشویق و تأیید کنند، اما پسازآنکه روشن شد که آن روایت اعتبار ندارد، گرچه ما با حسننیت به آن روایت استناد کردهایم، اما رفتار نسنجیده ما باعث میشود که تیشه به ریشه دین خود بزنیم و دیگران دین ما را زیر سؤال ببرند و بگویند این دین باطل است. آیا در این صورت ما بهجای اینکه به دین خدمت کنیم به آن ضربه نزدهایم؟
ادامه دارد ...